رویای کشدار
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:14
زندگی طبیعی یعنی به دنیا بیایی، به دنیا بیاوری و بمیری. بهدنیا آمدن و مردن محتومند، اما به دنیا آوردن نه، همانطور که ازدواج هم، عاشق شدن هم. تا وقتی بخشهای غیرمحتوم سرنوشتت را از سر نگذراندهای، شاید بتوانی فکر کنی که عشق میتواند دنیایت را زیر و رو کند. میتوانی برای خودت خیال ببافی و تصویری از مرد یا...
همزمانی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
کنار هم قرار گرفتن عاشقانه آدم ها برای من همیشه معمایی جالب توجه است، مثلا هر وقت می بینم کسی وارد رابطه شده و طرف مقابلش را در فیس بوک معرفی کرده، صفحه هر دونفر را باز می کنم. سن و سالشان، قیافه هایشان و عقایدشان را مقایسه می کنم و برای خودم داستان اتفاقی را می بافم که آنها را کنار هم قرار داده است...
مرادبیک و اسکارلت اوهارا!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
یکی از دوستانم، بعد از کلی غرغر کردن از این که کار سختی است و دستانش خراب میشود و اینها، بالاخره سال گذشته با پدر و مادرش رفته بود اطراف دامغان برای برداشت محصول باغ پستهشان. به او زنگ زدم، گفت الان احساس مرادبیک بودن می کنم به اضافه اسکارلت اوهارا بودن! گفتم حالا مرادبیکش را میتوانم درک کنم، اسکارل...
تازه وارد
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
دیده اید گاهی در واگن مخصوص خانمها در قطار مترو، کسی از راه می رسد و از شش نفری که در یک ردیف نشسته اند می خواهد کمی جمع و جور بنشینند تا او هم بنشیند؟ زن های دیگر، معمولا راهش می دهند. البته معمولا هم فقط یکی دو نفر جا باز می کنند و دیگران به روی خودشان نمی آورند. تازه وارد با توجه به فضای باز شده،...
فریاد ناتوانی!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
پسرهایی که از تنهاییشان مینالند، در واقع دارند ناتوانی خودشان در پیدا کردن امثال ما دخترهای خوب را فریاد میزنند! + نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 7:44 توسط |
پشت پرده ازدواج
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
شبیه همان روزهای دوری است که دختر بچه های دیگر، کفش پاشنه بلند مادرشان را می پوشیدند و رژلب قرمز می زدند تا زودتر بزرگ شوند و من می دانستم هیچ چیز باشکوهی در بزرگ شدن وجود ندارد و زانوی غم بغل می کردم از گذشتن روزهایی که من را به دنیای بزرگ ترها پرتاب می کردند، بی آن که بخواهم. همان قدر اطمینان داشت...
آزادی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:07
دیشب خواب بدی دیدم. شب عروسی ام تمام شده بود و داماد رفته بود مهمانان را بدرقه کند. من به تنهایی به خانه مشترکمان پا گذاشتم، جایی که نه خودش و نه وسایلش را قبلا ندیده بودم، خواهرم جهیزیه را خریده و چیده بود، یکی از کمدهای خودش را هم دیدم بین مبلمان. در خانه راه می رفتم، درها را یکی یکی باز میکردم و ...
فقدان موازنه میان زن و مرد در ازدواج
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 23:00
«ازدواج سرنوشتی است که جامعه سنتی به زن عرضه میکند. زن مجرد، خواه محروممانده از پیوند، خواه طغیانکرده بر آن و یا حتی بیاعتنا به این نهاد، بر اساس ازدواج تعریف میشود… ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است: ۱- زن باید کودکانی به جامعه بدهد ۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از
اولویت
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 23:00
تا حالا فکر کرده اید چرا یکی مثل Pharrell Williams می آید ترانه اش را می خواند و می رود و کسی به دست و پای لاغر و قیاقه و قد و بالایش گیر نمی دهد، اما یکی مثل Adele باید کلی از انرژی اش را بگذارد برای توجیه و پاسخ دادن به خبرنگارانی که از او درباره کم و زیاد شدن وزنش سوال می کنند و دائم باید یادآور
شماره 17 سهیلا
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
فیلم «شماره 17 سهیلا»ی جشنواره فجر را گویی به عنوان نمونه سینمایی وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده ساخته اند؛ داستان دختری سی و هشت ساله که دلش می خواهد زودتر ازدواج کند تا بتواند بچه دار شود. او به توصیه دوستانش با خواستگارهای قدیمی تماس می گیرد، به یک دفتر همسریابی می رود و حتی با یک مرد مسن قرا
روان شناسی کودک!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
پسربچه گیر داده بود و از مادرش می خواست برایش یکی از اسباب بازی های دستفروش را بخرد. مادر تظاهر می کرد نمی شنود. دختر جوانی که به میله واگن مترو تکیه داده بود، دست کرد توی کیفش، پول داد و اسباب بازی را خرید و به بچه سپرد. مادر بچه گفت لازم نبود. دختر جواب داد چرا، من روان شناسی خوانده ام. بچه از تو
ولنتاین
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
داستان کوتاه تمام روز را منتظر بود. اولش خیال می کرد صبح وقتی به شرکت می رود، از طرف مرد، یک سبد گل برایش می رسد تا از دلش در بیاید. سه هفته می شد کات کرده بودند، اما هرچه نباشد، ولنتاین بود و حتما دل مرد تا آن موقع برایش تنگ شده بود. تا ظهر خبری از سبد گل نشد. در واقع داشت خودش را گول می زد، چون م
دلیل قانع کننده!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
ما مجرد ماندیم، چون همکلاسی هایمان با همکارانشان ازدواج کردند و همکارانمان با همکلاسی هایشان! + نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ساعت 14:4 توسط |
امپاتی
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
«امپاتی (empathy) به معنای خود را به جای دیگران قرار دادن است. مادری کودکش را به گردش میبرد. او خیلی خوشحال است اما کودک زارزار گریه میکند. مادر ابتدا دلیل گریه کودک را نمیفهمد اما وقتی خود را به جای او میگذارد و از دید یک کودک به جهان نگاه میکند، تازه متوجه میشود که او فقط پاهای آدم ها را می
عشق شتری!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
شترها دست کم از یک نظر خوشبخت اند. خوب بود که آدم ها هم می توانستند انرژی های خوب روزهای گرم را در گوشه ای از قلبشان ذخیره کننند تا در روزهای سرد و غم انگیز به دردشان بخورد. در زندگی روزهایی هست که قلبت پر از شادی و عشق می شود، اما در عوض روزهایی هم هست که هیچ انگیزه و امیدی نداری. کاش می شد بخشی
جادوی آغوش
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
من خیال می کنم دلیل این که نوزادها زود قد می کشند و بزرگ می شوند، این است که مدام در آغوش مادرشان هستند یا در آغوش پدر، خاله، مادربزرگ... خلاصه آدم هایی که خالصانه و از روی محبت عمیق آدم را بغل می کنند. بزرگ تر که می شوند، این بغل کردن ها کمتر می شود. برای همین دست از قد کشیدن برمی دارند و همان قدر
گفتگو با آنی دالتون
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
فرید دانشفر در وبلاگ خود شرح گفتگویش با من را منتشر کرده است: http://istgaheman.blogfa.com/post/181 + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 9:1 توسط |
پدری که عااااششششقشم!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
سوار تاکسی که شدم، پسره پرید کنارم و به راننده گفت: بقیه رو من حساب می کنم، شما برو! از ایستگاه تجریش دنبالم بود و سعی داشت سر حرف را باهام باز کند. محلش نگذاشتم. حالا هم اشاره کردم: راننده آشناس، برمی گرده می زنه تو دهنت ها! تا ساکت شد. فردایش از بابا پرسیدم فلان راننده چیزی به شما نگفت؟ بابا جواب
رویای لعنتی
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 16:44
بدی اش این است که رویاهای آدم ها با خودشان پیر نمی شوند. اگر در بیست سالگی، مرد رویاهایت، بلند قد و چهارشانه و جذاب بود، وقتی چهل سالت شد و هنوز پیدایش نکردی، در ذهنت خمیده و شکسته یا چاق و کچل نمی شود. همان شکلی می ماند تا مدام آزارت بدهد. آنها که جور دیگری زندگی کرده اند، خیال می کنند باید کوتاه