مرد خوشتیپی با موی جوگندمی در تلویزیون، تبلیغ تشک میکرد: خوابی راحت با تشک فلان. گفتم والا این آقا خودش هم بیاد آدم راحت میخوابه! (:
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
تو یه سنّی، اغلب همسنوسالات کلاسور دستشونه، تو یه سنی سیگار، تو یه سنی پوشه امتحان رانندگی... تو یه سنی نتیجه رادیولوژی و امآرآی.
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
مرد پنجاه-شصتسالهای از در جلوی اتوبوس پیاده شد، آمد پای در عقب و صدا زد: خانم فلانی، لطفا پیاده شین، آقاتون منتظره. زن که همسن وسال شوهرش بود، به زحمت از میان جمعیت جلو آمد. پا که گذاشت روی پله، مرد با صدای آرام گفت: دلم برات تنگ شد بابا!
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
قبلا برای خریدِ"خونه" پول نداشتیم، الان برای "خرید"ِخونه پول نداریم!
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
دیروز قبل از ساعت هفت صبح، در خیابان دو ماشین عروس دیدم و به فال نیک گرفتم. آمدم سر کار، همکار قدیمیمان مرده بود.
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
با بابا تماس تصویری گرفتم و همون لحظه داشتم به خواهرزادهم میگفتم میخوایم بابایی رو سوپرایز کنیم، هیچی نگو یه دقیقه. نگو بابام دیده دستمو به نشانه هیس گذاشتم رو دماغم. پرسید چرا میگی هیس؟ گفتم هیچی، به مهمونم گفتم ساکت باشه. یهلحظه بهم امیدوار شد و با خنده گفت: مَرده؟!
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه